بدون عنوان
امروز با هم رفته بودیم پارک سر ششم کلی بازی کردی یه مدت یکم میترسیدی و از بچه ها فرار میکردی اما ترست ریخت ,راستش یکم نگران شده بودم اما بخاطر محافظت از خودت بود آخه یکی دو بار بد جوری خورده بودن بهت![]()
![]()
![]()
امروز از اون روزایی بود که کلی حال کردی,موقع برگشتن شیر خریده بودم گیر دادی که بده من بیارم,با کلی سختی بلندش میکردی اما دوست داشتی بیاریش منم تو اسانسور ازت یه عکسی ازت گرفتم:



آترین خانم در حال تلاش برا حمل بطری شیر
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
